معرفی وبلاگ
سلام گاه گاهی سفری کن به حوالی دلت شاید آنجا خاطره ای منتظر لمس نگاهت باشد. اینجا هوالی دله ، دل هم دغدغه های خودشو داره، عاشق میشه، مشغول سیاست میشه، مشغول اجتماعش اطرافش میشه و... آره اینجا حوالی دله (محمد محمدی)
صفحه ها
دسته
پيوندها
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 43109
تعداد نوشته ها : 65
تعداد نظرات : 19
Rss
طراح قالب
GraphistThem273

 

گفتني است، طبق روايات اسلامي، پيش از خروج سفياني در ماه رجب در دمشق، نيروهاي بربر از شمال غربي افريقا ابتدا وارد مصر شده و سپس به اردن ميآيند و به منطقۀ لَجّون در شمال غربي اين كشور ميرسند و از آنجا به سوي دمشق در سوريه پيش مي تازند.

نيز شايستۀ يادآوري است، مراد از «اسبهاي غير عربي خاكستري» در اين گونه احاديث، خودروهاي نظامي امروزي است كه در كشورهاي غير عربي ساخته و براي عمليّات در خاورميانه، خصوصاً كشورهاي عربي، به كار گرفته ميشوند. از آنجا كه منطقۀ خاورميانه بيشتر بياباني و خاكي است، براي استتار خودروهاي نظامي، از رنگهاي متمايل به رنگ خاك، مانند خاكستري، استفاده ميشود.

در روايتي از امام علي(عليهالسلام)، به وقوع چند حادثۀ عجيب در ماههاي جمادي الاُولي تا رجب، اشاره شده است:

هر گاه دو نيزه (دو گروه قدرتمند) در شام درگير شوند، يكي از نشانههاي الهي

آشكار ميگردد. گفته شد: اي امير مؤمنان، آن نشانه چيست؟ فرمود: لرزشي

است در شام كه در آن بيش از سد هزار نفر نابود ميشوند و خداوند آن را

رحمتي براي مؤمنان و عذابي براي كافران قرار ميدهد. پس هر گاه چنين شود،

نگاه كنيد به صاحبان اسبهاي غير عربي خاكستري [گوش] بريده و پرچمهاي زرد

كه از مغرب روي ميآورند تا آنكه در شام فرود آيند؛ و اين، هنگام ترس بزرگتر

و مرگ سرخ (جنگ جهاني) خواهد بود. پس هر گاه چنين شود، نگاه كنيد به

فرورفتن آبادياي از دمشق كه به آن «حَرَستا» ميگويند. پس هر گاه چنين شود،

پسر زنِ جگرخواره (سفياني) از درّ‌ۀ خشك خارج خواهد شد تا آنكه بر منبر دمشق

قرار گيرد. پس هرگاه چنين شود، منتظر خروج مهدي(عليه­السلام) باشيد(5).

به نظر مي رسد، در اين حديث، مراد از درگيري دو نيزه در شام، بروز جنگ ميان دو گروه اصهب شامي و ابقع مصري باشد، و مقصود از «پرچمهاي زرد»، پرچم نيروهاي اهل مغرب يا بربر است.

از جمله حوادث مهمّي كه در ماه رجب سال پيش از ظهور منجي رخ مي دهد، قيام سه تن از زمينهسازان ظهور امام مهدي(عليه السلام) است. در اين ماه دو قيام حق خواهد بود كه يكي، قيام حسيني خراساني در خراسان و ديگري، قيام حسيني يماني در صنعا ميباشد. قيام باطلي نيز وجود دارد و  آن، قيام سفياني شامي در دمشق است.

امام صادق(عليهالسلام) فرمود:

... از امور حتمي، خروج سفياني در ماه رجب است(6).

امام باقر(عليهالسلام) نيز مي فرمايد:          

خروج سفياني، يماني و خراساني در يك سال،

يك ماه و يك روز خواهد بود...(7).

از ديگر حوادث شگفتي كه در ماه رجب سال پيش از ظهور روي مي دهد، آشكارشدن چهرۀ انساني در ماه و كف دستي در آسمان است.

داود بن سرحان از امام صادق(عليهالسلام) روايت كرده است:

پيش از آن سالي كه صداي آسماني برميخيزد، در ماه رجب

نشانهاي است. گفتم: آن نشانه چيست؟ فرمود: چهرهاي

كه در ماه طلوع ميكند و دستي كه آشكار ميشود(8).

.............................................................

1. الاحتجاج، ج ۲، ص ۵۹۹، ش ۳۵۹.

2. الفتن، ص 149، جزء ۳، ح ۶۱۱.

3. شرح نهج البلاغة، ج ۳، ص ۲۶۷، جزء ۶.

4. عقد الدرر، ص 7- ۱۴۶، ب ۴، ف ۳.

5. الغيبة، ص ۳۱۷، ب ۱۸، ح۱۶.

6. الغيبة، ص ۳۱۱، ب ۱۸، ح ۲.

7. الغيبة، ص ۲۶۴، ب ۱۴، ح ۱۳.

8. الغيبة، ص۲۶۱، ب ۱۴، ح

دسته ها : ظهور
پنج شنبه بیستم 7 1391 21:40

 

شورش شيصباني كوفي

طبق روايات اسلامي، در آخرالزمان، تركها (تركيه) و روميها (اروپا و امريكا)، با همكاري گروهي از عربها، شيصباني، اصهب، ابقع و قحطاني و هوادارانشان را ضدّ مسلمانان، به ويژه عراقيها، سوريها و ايرانيها بسيج و وادار به جنگ مي كنند، و هنگامي كه سفياني در شام قيام كرد و بر اين چهار رهبر آشوبگر و هوادارانشان چيره شد، تركها از شمال در بخشهايي از سرزمين جزيره - از شمال و مشرق سوريه تا شمال غربي عراق- و روميها از جنوب در سرزمين فلسطين، به ويژه رمله، فرود مي آيند، و سرانجام، سفياني با آنان جنگيده و پيروز مي شود.

از عمّار ياسر نقل شده است كه گفت:

بي گمان، دولت خاندان پيامبر شما در آخرالزمان خواهد بود، و براي آن دولت

نشانه هايي اند. پس هر گاه [آن زمان را] ديديد، بر زمين بچسبيد و دست

نگه داريد تا نشانه هاي آن دولت بيايند. پس، هنگامي كه روميان و تركان

ديگران را بر شما بشورانند و لشكرها بسيج شوند ... و ترك و روم با يكديگر

اختلاف مي ورزند و جنگها در زمين زياد مي شوند ... و سه نفر در شام

آشكار مي شوند كه همه شان حكومت را مي جويند؛ مردي ابقع، مردي

اصهب و مردي از خاندان ابوسفيان كه در كلبيها مي شورد و مردم را در

دمشق محاصره مي كند، و اهل مغرب به سوي مصر مي آيند. پس هر گاه

ايشان داخل شدند، همين نشانۀ [خروج] سفياني است، و پيش از آن،

كسي كه به سوي خاندان محمّد(عليهم السّلام)، فرا مي خواند،

برمي شورد، و تركها در جزيره و روميها در فلسطين فرود مي آيند...(1).

شورش شيصباني در كوفه از شورشهاي زمينه ساز قيام سفياني در دمشق و از نشانه هاي نزديك شدن زمان ظهور امام مهدي(عليه السّلام) است. شيصباني مردي هاشم تبار مي باشد كه گروه زيادي از مردم كوفه و مناطق اطراف را فريب داده و آنان را بسيج مي كند و ضمن مخالفت با زمامداران ايران و شوريدن ضدّ دولت كنوني عراق، در سال ظهور امام مهدي(عليه السّلام)، با همكاري اصهب تكريتي، بر دمشق يورش مي برد.

جابِر جُعْفِي گفت: از ابو جعفر باقر(عليه السّلام) در بارۀ سفياني پرسيدم، فرمود:

شما كجا و سفياني كجا تا آنكه پيش از وي شَيْصَباني برشورد؛ او، چون آبي

كه مي‏جوشد، از سرزمين كوفان بيرون مي آيد و فرستادگان شما را مي كشد.

 پس، در پيِ آن، منتظر سفياني و خروج قائم(عليه السّلام) باشيد(2).

«شَيْصَبان»، چنان كه از كتابهاي زبان عرب برمي آيد، از نامهاي شيطان رانده شده (ابليس) مي باشد(3)، و «شيصباني» - منسوب به شيطان- به معناي مردي فريبكار و گمراه كننده است.

با توجّه به آنكه جابر جعفي- راوي نخستين اين حديث- خود از كوفيان مي باشد، عبارت «فرستادگان شما را مي كشد» درخور تأمّل است؛ و چنين به نظر مي رسد، شيصباني، نمايندگاني را كه علماي مذهبي دو شهر كوفه و نجف يا زمامداران عراقي براي گفتگوهاي سازش نزدش مي فرستند، مي كشد.

كوفان يا كوفه در گذشته سرزميني شنزار در غرب رود فرات بود كه شهر كوفه در شرق و منطقۀ پشت كوفه - غَري و نَجَف- در غرب را در بر مي گرفت، و اكنون، نجف به صورت شهري پيوسته به شهر كوفه در آمده است، و غري از مناطق شهري نجف مي باشد. حِيْرَه شهري كوچك و باستاني نزديك به هفت كيلومتري جنوب شرقي نجف و جنوب غربي شهر كوفه بود. 

اَصْبَغ پسر نَباتَه گفت: شنيدم كه امير مؤمنان(عليه السّلام) به مردم مي فرمود:

... سپس بيرون مي آيند از كوفه سد هزار نفر از مشركان و منافقان،

تا آنكه به دمشق بيايند، در حالي كه هيچ مانعي از دمشق جلودارشان

نمي شود، و آنجا همان اِرَم داراي ستونها مي باشد(4)...(5).

اَرْطات گفته است:

آخرين نشانه از نابودي حكومت پسران عبّاس، سه پادشاه از ايشان است

 كه پي در پي مي آيند و نامهايشان نامهاي پيامبران است. آنان بيش از اين

سه پادشاه نخواهند داشت، و مدّت پسران عبّاس از اين پادشاهان سه گانه

چهل سال است. پس هر گاه ديدي اختلاف ميان ايشان (بني عبّاس)

و گروهي از پسران هاشم كه ميان رودان (دجله و فرات) گرد آمده اند،

و زمامداري مردي از پسران عبّاس در طرف مغرب (شام) و برخورد (درگيري)

پرچمهاي سياه و زرد در ميانۀ شام (دمشق) و كشتن زمامدار مصر و پيشگيري

از ماليّات آنجا را؛ اينها از نشانه هاي پايان يافتن مدّت بني عبّاس است(6).

در اين حديث، «پرچمهاي سياه»، به نيروهاي بني عبّاس كه گروهي از آنان در شام مستقرّند، و «پرچمهاي زرد»، به بربرهاي شورشي ساكن در شمال افريقا كه ابتدا وارد مصر مي شوند و سپس به شام مي آيند، اشاره دارند.

عبدالله پسر عبدالعزيز گفت: علي پسر ابو طالب(عليهما السّلام) در كوفه سخنراني كرد و فرمود:

اي مردم، پس از من بر زمين بچسبيد و از جداشوندگان از آل محمّد

بپرهيزيد. زيرا بي گمان، جداشوندگان از خاندان محمّد برمي شورند،

و بر اثر سرپيچي كردن ايشان از فرمان من و شكستن پيمانم، آنچه را

كه دوست دارند (گشايش)، نمي بينند. و پرچمي از فرزندان حسين

در كوفه با تبليغ اُميّه آشكار مي شود. و مردم را گرفتاري فرا مي گيرد

و خداوند بهترين آفريدگانش را آزمايش مي كند، تا پليد از پاكيزه جدا شود،

و برخي از مردم از ديگري بيزاري مي جويند، و اينها به درازا مي كشند،

تا آنكه خداوند، به وسيلۀ مردي از آل محمّد براي ايشان گشايش كند.

و هر كس از فرزندانم برشورد و در نتيجه، كردار و روشي جز كردار

و روش من داشته باشد، من از او بيزارم. و هر كس از فرزندانم

پيش از مهدي برشورد، بي گمان، قرباني خواهد شد. و از دجّالهاي

از فرزندان فاطمه بپرهيزيد؛ زيرا بي گمان، برخي از فرزندان فاطمه

دجّال اند، و برمي شورد دجّالي از دجلۀ بصره، در حالي كه

از من نيست، و او پيش درآمد همۀ دجّالهاست(7).

كميتۀ ٣٠٠

بنا بر آنچه دكتر «جان كولمن»، در كتاب «كميتۀ ۳۰۰؛ كانون توطئه هاي جهاني»، بيان كرده است، حكومت پنهان جهاني با راهبري دربار انگليس، در دست يك گروه كوچك نخبه قرار دارد كه زير نام «كميتۀ ۳۰۰» فعّاليّت مي كنند. اين گروه دسيسه گران جهاني، افزون بر برخورداري از قدرت كامل، در روند تمام رويدادهاي جهان معاصر اثرگذارند. سررشتۀ تمام كارها در اختيار آنان است و سران كشورهاي مختلف دنيا، به طور مستقيم يا غير مستقيم، دست نشاندۀ ايشاناند.

سخنان دكتر جان كولمن انسان را به ياد اين كلام حذيفة بن يمان مي اندازد:

هيچ گاه فتنه انگيزان ۳۰۰ نفرهاي تا روز قيامت نخواهند بود،

جز آنكه اگر ميخواستم نام هر يك، نام پدر و جاي او را بگويم،

مي گفتم. همۀ اينها از چيزهايي اند كه آنها را

رسول خدا(صلّي الله عليه وآله) به من آموخته است...(1).

از گفتههاي دكتر جان كولمن و حذيفۀ يماني چنين برداشت مي كنيم كه عدد «۳۰۰» در فرايند دسيسه ها و تباهي جهان يا آرامش و آباداني آن نقشي عمده دارد، و شايد به همين دليل است كه در برابر چنين شماري از فتنه گران جهاني، امام مهدي(عليه السّلام) نيز داراي يك گروه ۳۱۳ نفره از ياران نخبۀ خويش براي ادارۀ كارهاي جهان مي باشد.

دسته ها : ظهور
پنج شنبه سیزدهم 7 1391 16:46

سلام

در اينجا دوست دارم از روايات و پيشگويي هايي كه اخرالزمان و خصوصا شام روپيشگويي كردن مواردي رو ذكر كنم كه جالب هست

شورش شيصباني كوفي

گفتني است، اهل كوفه و مناطق اطراف همگي شيعه مي باشند، و بر اثر پيروي جاهلانۀ گروه زيادي از ايشان از برخي رهبران هاشمي فتنه گر كه با حمايت اصهب مرواني تكريتي به دمشق حمله مي كنند، كوفيها در آخرالزمان دچار گرفتاري بزرگي مي شوند، و سرانجام، دو گروه قدرتمند از آنان انتقام مي گيرند:

گروه نخست، سپاهيان سفياني اند كه از دمشق به كوفه مي آيند و جنايات بسياري را در حقّ كوفيان مرتكب مي شوند، و بي گناه و با گناه را مي كشند.

جابر پسر يزيد جعفي گفت: ابو جعفر محمّد باقر پسر علي(عليهما السّلام) فرمود:

سفياني لشكري را به سوي كوفه مي فرستد، در حالي كه شمارشان

هفتاد هزار  نفر است و گرفتار مي سازند برخي اهل كوفه را با كشتار،

دارزدن و اسيركردن. پس هنگامي كه ايشان در آن حال اند، ناگهان پرچمهايي از

طرف خراسان روي مي آورند، در حالي كه منزلها را با شتاب درمي نوردند و چند

نفر از همراهان قائم با ايشان اند. سپس مردي از مواليان (ايراني تباران)(8)

اهل كوفه در ميان ناتوانان برمي شورد و فرماندۀ سپاه سفياني او را ميان حيره

و كوفه مي كشد، و سفياني لشكري را به سوي مدينه مي فرستد...(9).

گروه دوم، نيروهاي سپاه حسيني خراساني اند كه از خراسان وارد كوفه مي شوند و فتنه گراني از شيعيان را كه با همكاري، مروانيها، شوريده اند و نيز نيروهاي سفياني را كه دشمن شيعيان اند، كيفر مي دهند.

سَدِير صَيْرَفي گفت: با گروهي از مردم كوفه نزد ابو عبدالله جعفر پسر محمّد(عليهما السّلام) بوديم، رو نمود به ايشان و فرمود:

... پس واي بر شما، اي مردم عراق، آن گاه كه

پرچمهايي از خراسان به ‏سوي شما بيايند...(10).

نيز، جابر گفت: ابو جعفر - امام باقر(عليه السّلام)- فرمود:

هر گاه سخن ايشان (بني عبّاس) اختلاف پيدا كرد و گيسوي سختي آور(11)

طلوع كرد، درنگ نمي كنند، مگر اندكي، تا آنكه ابقع (گندم گون) در مصر آشكار

شود. مردم را مي كشند تا به ارم (دمشق) برسند. سپس اصهب (موبور)(12)

بر او مي شورد. در نتيجه، ميان آن دو نبرد خونين بزرگي خواهد بود.

آن گاه، سفيانيِ نفرين شده پديدار مي شود و بر همۀ آن دو چيره مي گردد،

و پيش از اينها، دوازده پرچم شناخته شده در كوفه برافراشته مي شوند،

و مردي از فرزندان حسين كه به سوي پدرش فرا مي خواند، در كوفه

كشته مي شود. سپس سفياني سپاهيانش را پخش مي كند(13).

طبق اين روايت و ديگر احاديث اسلامي بيانگر حوادث آخرالزمان، پس از پديدارشدن ستاره اي دنباله دار در ماه صفر سال ظهور امام مهدي(عليه السّلام) از مشرق و بروز اختلاف دوم ميان دو گروه قدرتمند از زمامداران بني عبّاس، مدّت زمان كوتاهي از حكومت آنان مي گذرد تا آنكه ابقع در مصر آشكار شود.

نگارنده دور از ذهن نمي داند، مراد از «مردي از فرزندان حسين كه به سوي پدرش فرا مي خواند...»، سيّد مقتدا صدر، مبارز سياسي معاصر عراقي باشد كه از تبار امام حسين(عليه السّلام) بوده، و با استفاده از نفوذ و اعتبار پدرش، سيّد محمّد صدر، در ميان مردم عراق، به ويژه عشاير شيعۀ اين كشور، هواداران زيادي را دور خود گردآورده و شهر كوفه را مركز فعّاليّتهايش قرار داده است.

اينك توجّه خوانندگان گرامي را به گزارشي در بارۀ سيّد مقتدا صدر كه با بهره گيري از منابع گوناگون فراهم شده است، جلب مي كنيم:

سيّد مقتدا صدر، روحاني تندروي شيعه و از شخصيّتهاي سياسي عراق، سومين پسر سيّد محمّد صدر- عالم شيعي با نفوذ عراقي ساكن نجف و امام جماعت و جمعۀ كوفه- و شناخته شده ترين بازمانده از خاندان صدر مي باشد كه از خانواده هاي سرشناس و علمي شيعه اند. دو برادر مقتدا صدر، همراه پدرش سيّد محمّد صدر و نيز پسر عمو و دختر عموي پدرش، سيّد محمّدباقر صدر و بنت الهدي صدر- بر اثر مبارزاتي كه ضدّ رژيم بعثي عراق كردند، در دوران صدّام كشته شدند.

جدّ اعلاي مقتدا صدر، سيّد صالح موسوي عاملي از دانشمندان لبنان و اهل منطقۀ جبل عامل بود كه به سبب دشمني حاكمان عثماني با شيعيان، ناچار لبنان را ترك كرد و در عراق ساكن شد، و سپس دو تن از چهار پسران اين شخص، با نامهاي سيّد محمّدعلي و سيّد صدرالدين موسوي عاملي به اسفهان هجرت كردند و مقتدا صدر از نسل اين دو نفر مي باشد.

مقتدا صدر، پس از سقوط صدّام و ورود به عرصۀ مبارزات سياسي در عراق، كوفه را پايگاه اصلي فعّاليّتهاي خود قرار داد، و براي دستيابي به جايگاهي مردمي و قابل اتّكا براي پيشبرد اهدافش، تلاشهاي زيادي براي بازيابي روابط با بخشي از هواداران پدرش كه همچنان پيرو وي بودند، كرد. وي با استفاده از نفوذ و اعتبار پدرش در ميان مردم عراق، به ويژه عشاير شيعۀ اين كشور، و با سخنرانيهاي آتشين و احساسي در رابطه با برپايي حكومت اسلامي و مخالفت با نيروهاي متّحد اشغالگر و با ايجاد نهادهاي خيريّه و بازگشايي دفترهاي پدرش در شهرهاي گوناگون عراق، توانست سدها هزار نفر از مردم مناطق شيعه نشين عراق، بويژه «شهرك صدر» در حومۀ بغداد و كوفه، را به سوي خويش بكشد. بيشتر هواداران مقتدا صدر از جوانان و افرادي داراي سطح اقتصادي پايين و نيز حاشيه نشينان شهري مي باشند كه فاقد تجربه و آگاهي لازم در مسايل سياسي اند، و مقتدا صدر با سازماندهي آنان، توانست هستۀ گروه سياسي «جماعت صدر ثاني» و گروه نظامي «سپاه مهدي» را بنياد نهد. مقتدا صدر از مخالفان حضور نيروهاي خارجي در عراق مي باشد و نيروهاي مسلّح زير فرمانش، مشهور به «جيش المهدي»، در برخي موقعيّتها درگيريهايي با نيروهاي متّحد اشغالگر و حكومت مركزي عراق داشته‌اند. تيرگي روابط وي با نيروهاي متّحد اشغالگر و زمامداران كنوني عراق، و مخالفت او با دخالت ايرانيان در كارهاي دروني عراق و ناسازگاريش با مرجعيّت ديني در نجف، را مي توان زمينه ساز اختلاف وي با زمامداران ايران و نفوذ برخي از بعثيها و وهّابيها در ميان گروه هوادارانش دانست.

جالب توجّه است اگر بدانيد، روزنامۀ امريكايي «واشينگتون پست»، در گزارش مفصّلي در بارۀ شخصيّت مقتدا صدر و ارتش مهدي، از وي با عنوان «سياستمداري شيطاني» ياد كرده است. رفتارهاي تند سياسي و نظامي مقتدا صدر دور از روش شيعيان دوازده امامي بوده و شباهت زيادي به منش زيديها دارد كه طرفدار شورش ضدّ حاكمان ستمگر بودند.

-------------------------------------------------

1. بحار الأنوار، ج 52، ص 8- 207، ب 25، ح 45، با نقل از: الغيبة، تأليف شيخ توسي (هنگام ارائۀ ترجمۀ فارسي متن اين حديث، واژه هاي «يحضر»، «الغرب» و «الحيرة» را به صورتهاي «يحصر»، «المغرب» و «الجزيرة» اصلاح كرديم).

2. الغيبة، ص 4- 313، ب 18، ح 8 (ترجمۀ يكي از دانشمندان معاصر).

3. رك: لسان العرب، مدخل «شصب».

4. اين بخش از سخن امام علي(عليه السّلام) بر گرفته از قرآن كريم، سورۀ فجر، آيۀ 7، مي باشد كه در آن، از شهر ارم كه در گذشته داراي كاخهاي برافراشته و مستحكم بود، ياد شده است.

5. بحار الأنوار، ج 52، ص 4- 272، ب 25، ح 167، با نقل از: سرور أهل الإيمان.

6. الفتن، ص 143، الجزء 3، ح 590.

7. التشريف بالمنن، ص 9- 248، فتن ‏سُلَيْلي، ب 36، ح 362 (ترجمۀ يكي از دانشمندان معاصر).

8. پس از چيره شدن عربها بر ايرانيان و آغاز بردگي آنان و كوچيدن عربها به سوي سرزمينهاي گشوده شده و شهرهاي نوبنيادي، مانند كوفه و بصره، ايرانياني كه تا ديروز در اين سرزمينها آزاد مي زيستند، ناچار شدند براي برخورداري از امنيّت رواني و ديگر حقوق شهروندي، هر يك يا چند نفر، با قبيله اي از دهها قبيلۀ عرب تبارِ كوچيده به عراق، از جمله كوفه، پيمان ببندند و خود را در پناه آنان قرار دهند. ايراني هم پيمان با قبايل عرب را «مَولا» و گروه آنان را «مَوالِي» مي ناميدند (با بهره گيري از پژوهش يكي از دانشمندان معاصر).

9. الغيبة، ص 289، ب 14، ح 67.

10. الأمالي، ص 65، مجلس 7، ح 10 (ترجمۀ يكي از دانشمندان معاصر).

11. در نسخه هاي چاپي موجود از الفتن، در اينجا به اشتباه، «ذو الشفاء» ثبت شده است كه به صورت «ذو الشقا» اصلاح و ترجمه شد.

12. در همۀ نسخه هاي چاپي موجود از الفتن، در اينجا به اشتباه، «المشوّه» ثبت شده است كه به صورت «الأصهب» اصلاح و ترجمه شد. زيرا المشوّه - زشت رو- از وصفهاي ويژۀ سفياني نفرين شده مي باشد، و پيش از سفياني، اصهب تكريتي با ابقع مصري مي جنگد.

13. الفتن، ص 196، جزء 4، ح 800.

 

 

دسته ها : ظهور
شنبه هشتم 7 1391 21:58

در اينجا از اشعار نعمت الله ولي كه اينده رو پيشبيني كرده ميذارم كه ظاهرا دقيق هم هست 

نعمت الله ولي عارف قرن هشتم ،مدفون در ماهان كرمان است .در اين شعر وقايع از دوران صفويه كه به قدرت رسيدن حكومت شيعه است تا زمان ظهور امام زمان پيش بيني شده است.

  

در بررسي ها مشخص شده  كه درهردوره نام پادشاهان مربوط به آن دوره از ديوان حذف گرديده اندبه عنوان مثال در نسخه چاپ سنگي كه در زمان ناصرالدين شاه قاجار چاپ شده بود نام وي و پادشاهان نزديك به وي حذف شده بودجالب بود كه درهردوره نام پادشاهان مربوط به آن دوره از ديوان حذف گرديده بود به عنوان مثال در نسخه چاپ سنگي كه در زمان ناصرالدين شاه قاجار چاپ شده بود نام وي و پادشاهان نزديك به وي حذف شده بود

 اگر نسخه خطي ديوان اورا كه در ۱۲۷۴ هجري قمري استنساخ شده، در سازمان اسناد و كتابخانه مليبه شماره بازيابي ۵ – ا۱۶۹۲۱ ملاحظه فرماييد و ضمنا قديمي ترين نسخه خطي ديوان او كه مربوط به دوره صفويه است، در ماهان كرمان نگهداري مي شود و نسخه اي كه در بالا به آن اشاره كردم،

از روي آن استنساخ شده است.

شاه نعمت الله ولي، از عرفاي قرن هشتم و معاصرحافظ شيرازي بوده و۹۵ سال عمر كرده است و مزار او در ماهان كرمان واقع است و شهيد مطهري در جلد ۱۴ مجموعه آثار خود؛ صفحه ۵۷۷ او را اجمالاً توثيق كرده و او را از معاريف و مشاهير عرفا خوانده اند كه نسب به علي (ع) مي برد. پيش بيني هاي او شامل وقايع دوران صفويه و بعد از آن مي شود و اهميت آن از اين جهت است كه صفويه، قرنها پس از مرگ او به قدرت رسيده اند.

قــدرت كردگــار مي بـينــم                                          حالــت روزگــار مي بـينــم

ازنجوم اين سخن نمي گويم                                         بلكـه از كردگــار مي بينــم

از سلاطيــن گــردش دوران                                         يك به يك را سوار مي بينم

هر يكي را به مثل ذره نــــور                                        پرتــوي آشكــار مي بـينــم

از بـزرگـي و رفعـت ايشــان                                         صفــوي برقرار مي بينـــم

……………………..

آخــر پادشاهـــي صفــــوي                                          يك حسيني*به كار مي بينم

*آخرين پادشاه صفوي، شاه سلطان حسين؛ شاهي فاسد و ستمگر بوده است.

نادري در جهان شــود پيــدا                                         قامتــش استــوار مي بينــــم

آخــر عهــد نـوجــــواني او                                           قتــــل او آشكـــار مي بينـــم

شهر تبريز را چو كوفه كنند                                          شهــرطهــران* قرار مي بينم 

* اشاره به انتقال پايتخت به تهران.

بعد از آن ديگـري  فنا گردد                                         شـاه ديگـر به كـــارمي بينم

كه محمـد* به نـام او باشــــد                                        تيـــغ او آبــدار مي بــينـــم

* بنابر ويژگيهايي كه از او مي گويد، مرادش احتمالاً محمد شاه قاجار است نه ،آغا محمدخان قاجار.

چــارده ســال پادشاهـــي او                                        دولتــش كامكــار مي بينــم

سال كز مرغ مي شـود پيــدا                                         مــرگ او آشكــار مي بينـم

……………………..

ناصر الدين به نصـرت دوران                                       چـارده هشـت سال*مي بينــم 

……………………..

از شهنشــاه ناصـر الدين شـاه                                      شيــونــي بيــم دار*مي بينــم

* اشاره به ترور ناصرالدين شاه.

روز جمعـــه ز شهر ذيقعــده                                          تن او در مـــــزار مي بــينـم

بعد از آن شه مظفــر الدين را                                       شاهيِــش ناگــوار مي بينــم

چـارشنبـه ز شهـر ذيقعـــــده*                                      مــرگ او آشكــار مي بينـم

* مرگ هر دو ناصرالدين شاه و مظفرالدين شاه در ذيقعده واقع شده است بنابراين پيش بيني او در اين باره دقيق مي باشد.

از الــف تا بـه دال مي گويـم                                 شاه و شاهــي فكارمي بينـم*

* اشاره به نهضت مشروطيت ايران و تهديد پايه هاي سلطنت قاجاريه است.

درخراسان ومصروشام وعراق                                       فتنــه و كـــارزار مي بينـــم

جنگ وآشوب و فتنه ي بسيار                                        در يميــن و يســار*مي بينـم

* آغاز جنگ جهاني اول، مصادف با ، آخرين روزهاي عمر مشروطيت ايران.

غــارت و قتــل لشكــر بسيـار                             در ميــان و كنــار مي بـينـم

شه چو بيرون رود ز جاگاهش*                                     شاه ديگــر** بكارمي بـينـم

* مراد، احمد شاه قاجار است، جالب آنكه به خروج او از كشور اشاره مي كند و نه مرگ او.

** مراد، رضا شاه است.

چون فريدون به تخـت بنشينـد                                      نوكرانـش قطـــار مي بينــم

متصف بر صفات سلطان است                                      ليك من گرگ وار مي بينــــم 

دائـم اسبـش به زير زيـن طــلا                                    كمتـر آن را سـوار مي بينـــــم

عدل و انصـاف در زمانـه ي او                                   همچــو هيمـه به نـار مي بينــم

علمــــــاي زمــان او دائــــــم                                      همــه را تـــــار ومــارمي بينــم*

* تقابل دولت با دين و روحانيت، هيچ گاه در تاريخ ايران، به اندازه ي دوران حكومت رضا شاه نبوده است. او كوشش كرد تا لباس روحانيت را از بين برده و به كلي سازمان روحانيت را فرو بپاشد.

هست فصل حجاب در عهدش                                    فصــل را بــي اعتبــارمي بينم*

*مهم ترين اقدام ضد ديني رضاشاه، كشف حجاب زنان بود.

جنگ سختي شود تمــام جهان*                                      كوه و صحــرا فكــار مي بينـم

* اشاره به آغاز جنگ جهاني دوم.

كــــار و بـــار زمانــه وارونـــه                                     قحط و هم ننگ وعار*مي بينم

پسرش چــون به تخت بنشينـــد                                  بوالعجــــب روزگــار مي بينم

نوجوانــي به ســان ســرو بلنــد                                 رستمــش بنـده وار مي بينــم

در امور شهــي است بي تدبيـــر                                ليكنــش بخت يــــار*مي بينـم

بس فرومـــايگـــان بـي حاصـل                                 حامـــل كـار و بــار مي بينـــم

مذهب و دين ضعيـف مي يابــم                                 مُبتــدع* افتخــــارمي بــينـم

ظلم پنهــــان، خيانــت و تزويــر                                     بر اعاظـــم شعــــــار مي بينـم

ظلمــت ظلــم ظــالمــان ديــــار                                      بي حــد و بي شمــار مي بينــم

ماه را رو سيـــــــــاه مي يابــــم                                 مهــــــر را دل فكـــار مي بينــم

دولـــت مرد و زن رود به فنـــــا                                   حال مــــردم فكـــــار مي بينــم

غــــارت و قتـــل مــردم ايــران                                   دست خــارج به كــار مي بينــم

كهنــه رنـــدي به كـار اهرمنــي*                                  انــدر اين روزگـــار مي بينـــــم

دور او هــم تمـــام خواهـد شـد                                لشكـــري را ســـوار مي بـينـم

شور و غوغــاي ديـــن شود پيدا*                                    سر به ســــر كــارزار مي بينـم

* اشاره به وقوع انقلاب اسلامي ايران.

قصــه اي بس غريــب مي شنـوم                                غصــه اي در ديـــار مي بينــم

جنگ و آشـــوب و فتنه ي بسيار                                     نام او زشـت و خـوار*مي بينـم

كم ز چل* چون كه پادشاهي كرد                               سلطـــه اش تار و مار مي بينـم

غم مخورزانكه من دراين تشويش                             خرمــــيّ وصــل يار مي بينــم

بعد از او شـــاهي از ميــان بــرود                             عالمـــــي چون نگــار مي بينـم

سيـــدي را ز نســـل آل رســـول                                  نــــام او، بـرقـرار*مي بينـــم

* اولاً سيادت امام خميني (ره) را تصريح مي كند، ثانياً نام او را نيز تعيين مي نمايد زيرا عدد واژه ي « برقرار» به حروف ابجد، ۷۱۰ و عدد واژه ي «خميني» نيز ۷۱۰ مي باشد.

پيشــــــــــواي تمـــام دانــايـــي                              رهبــــــري با وقـــــار مي بينم

متصــف بر صفــات سلطانيســت                                ليـــك درويــش وار مي بينـم

رهنمــــا و امـــام هفت اقليــم                                      نــــام او را شعــار مي بينـــم

همچــو مولا جلال الــدين مولا                                    شمس تبريــــز وار مي بـينـــم

بندگــــــان جناب حضـــرت او*                                     سر بســــر تاجــــدار مي بينـم

گوهر شب چــراغ بهر كمــــال                                       آن دُرِ شـــاهــــوار مي بينــــم

هركجا رو نهـــد به فضـــل الاه                                دشمنـــش خاكسـارمي بينــم*

بــا كرامــــات و جامـــع آداب                                   آصــــف* روزگـــــار مي بينـم

* منظور از آصف در اين بيت مقام معظم رهبري هستند كه ايشان را به جناب آصف ابن برخيا يار دانشمند و حكيم حضرت سليمان عليه السلام تشبيه كرده‌است.

تا چهل سال اي برادر من                                          دوره ي شهريــــــار مي بينــم* 

* معلوم نيست منظور چهل سال بعد از امام خميني است يا چهل سال بعد از انقلاب اسلامي.

بعدازآن خود امام خواهد بود                                         كه جهــان را مدار مي بينـــــم

صورت و سيرتـش چو پيغمبــر                                    علم و حلمش شعار مي بينـم

قـــــائم شــرع آل پيغمبــــــــر                                         به جهان آشكـــــــار مي بينم

ميم وحا، ميم ودال مي خوانند                                       نـام آن نامــــــدار مي بينـم

از كمربنــد آن سپهـر وقـــار                                         تيغ چون ذوالفقـار مي بينم

جنگ سختــي شود تمام جهـان*                                       كوه و صحــرا  فكــار مي بينـم

مردمـــان جهــان ز انس و پري                                    همــــه را در فــــرار مي بينــم

مر مسيـــــح از سمـا فـرود آيـد                               گــــوردجــــال زار*مي بينـــم

آل سفيـــــان* تمام كشتــه شوند                                         با هـــزاران ســــوار مي بينـم

مهــــدي وقت و عيســـي دوران                                       هر دو را شهســـــوار مي بينــم

ديـن و دنيــا از او شـــود معمور                                          خلق از او، بخت يـــار مي بينم

مسكنش شهر كوفه خواهد بـود                                دولتـــــــش پايــــدار مي بينم

هفــــت باشـــد وزير سلطانـــم                                        همـــــه را كامكـــار مي بينــم

زينـــت شـــرع و رونــق اسلام                                محكـــــم و استــــوار مي بينم

عاصيـــــان از امـــام معصومــم                                    خجـــل و شرمســـار مي بينـــم

گرگ با ميــش، شيـــر با آهـــو                                       در چـــــرا، برقـــرار مي بينــم*

* كنايه از گسترش عدل و امنيت و رفاه بر جغرافياي زمين، تحت حكومت واحد جهاني حضرت حجت روحي و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء.

نه درودي به خـــود همي گويم                                      بلكـــه از ســـرّ يار مي گويـــم

نعمــت الله نشستــــه در كنجــي                                   همــــه را در كنـــــار مي بينم.

 

دسته ها : ظهور
شنبه هشتم 7 1391 21:52

پرداخت وام تا 10 ميليون تومان با يك ضامن (پايگاه اطلاع رساني دولت)

ميگم بجاي اينكه اين خبر رو هر چند ماه يكبار به مردم بديد، يه بار هم يه نسخه از اون رو براي بانكها بفرستيد!

زيباكلام: اصلاح‌طلبان عارف را رها كنند، حول قاليباف وحدت كنند(شما)

اتفاقا تو سامانه وحدت براي اصلاح طلبها هم جا هست!

احمد ناطق نوري: رئيس فدراسيون بوكس هستم و پس از پايان نمايندگي اولين كاري كه مي‌كنم، به المپيك لندن مي‌روم تا كمي استراحت كنم.( فارس)

از اينكه اين شيوه استراحت رو در صدر اولويت هاتون قرار داديد منونيم!

تخلفات گسترده در بازار دستمال كاغذي(ايسنا)

نمي ذارن آدم با خيال راحت فين كنه!

من بچه داري مي كردم گروه آريا جعل امضا(مهر)

بالاخره يكي بايد اوني رو كه زاييده بودند بزرگ مي كرد ديگه!

مهرداد لاهوتي: حدود 50 نفر از از اعضاي كمسيون عمران و فراكسيون مديريت شهري مجلس هشتم در هشت بهشت با قاليباف ديدار و گفت‌وگو مي‌كنند.( فارس)

نميدونم چرا اينجور مواقع مجلس در راس امور نيست كه نماينده ها ميرن به ديدار شهردار يه شهر... والا!

بانك ملي از خاوري شكايت نمي‌كند!( تهران امروز)

احسنت... اگر اقتصاد رو باختيم لااقل داريم اخلاق رو مي بريم!

قاليباف: جبهه نرفته‌ها ميراث خواران جنگ شده اند(فردا)

بريد كنار كه برخي جبهه رفته ها از راه مي رسند!

معاون اجتماعي فرماندهي انتظامي استان گيلان: دستگيري رييس يكي از شعبات بانكي در تهران به اتهام اختلاس 120 ميليارد ريالي(ايسنا)

آقا ولش كنيد بره دنبال بازيش... همش 12 مييليارد تومان؟!

رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام: در شرايط كنوني به دليل بروز مشكلات، من سنگ صبور قشرهاي مختلف كشور هستم.( فارس)

اين قشرهاي مختلف رو خوب اومدي!

اسدالله عسگر اولادي: من آدم ثروتمندي به آن معنا نيستم، خودم را ثروتمند نشان مي‌دهم! يعني سعي مي‌كنم صورتم را با سيلي سرخ نگه دارم(جوان)

آقا نزن...نزن... يكي دست ايشون رو بگيره صورتش كبود شد!

مرد 83 ساله ابركوهي صاحب فرزند شد(مهر)

دود از كنده بلند ميشه ها!

بانك مسكن با امنيت شبكه سايبري بانك‌داري كشور بازي مي‌كند(تريبون مشتضعفين)

بازيش تحت وبه؟!!

تبليغ فيس‌بوك، آموزش نحوه پيداكردن شوهر و غيره در يك كنگره دانشجويي!( خبرنامه دانشجويان ايران)

اون «و غيره»اش رو به صورت تكدرس جايي تدريس نمي كنند؟!

شوخي شهيد مطهري با علي لاريجاني(فارس)

اتفاقا اينجور شوخي ها خوبه... نه دست كسي به آدم ميرسه نه بگير و ببندي هست... هعي!

يحيي آل اسحاق: از كارم راضي ام، رييس جمهور نمي شوم(ايسنا)

حالا كارت چي هست بلا؟!

به نقل رجا نيوز

دسته ها : سياسي - طنز
يکشنبه هفتم 3 1391 21:30

بار ديگر عباي بوسفيان

روي دوش معاويه افتاد

سب حيدر مرام منبر شد

احترامش به حاشيه افتاد

از قديم رسم جاهلان بوده

قهقهه بر عقيدۀ مردم

در بساط سقيفۀ امروز

قرعه افتاده بر امام دهم

امتداد اميه و مروان

با نقابي به اسم آزادي

حرف شيطان خريده و كرده

هتك حرمت به محضر هادي

نانجيبي امام هادي را

هدف تير ناسزا كرده



 

يا امام نقي بر تو درود و سلام

 

و نمك خورده هاي ايران را

خجل از حضرت رضا كرده

مثل هيزم به دست يثرب شد

سينه را داغ تازه زد، اما

بر حريم امام خوبان، دست

بي وضو بي اجازه زد، اما

غافل از اينكه لحظه اي ما دور

نشويم از كلام و سيره او

جان خود هديه مي كنيم پاي

مكتب جامعه كبيرۀ او

كوري چشم دشمنان بايد

بنده اي خوب و متقي باشيم

از امام زمان مدد گيريم

تا ابد رهرو نقي باشيم


 


دسته ها : سياسي - عكس
شنبه سیم 2 1391 12:36

وزارت بهداشت وجود وايتكس در شير را تكذيب كرد(باشگاه خبرنگاران)

آره... اتفاقا وايتكس براي پوست هم ضرر داره، ريكا بريزن توش بهتره

معاون اجرايي رئيس مجلس از دستور لاريجاني براي آرامش فضاي روحي و رواني منتخبين مجلس نهم خبر داد.(فارس)
و بعد از اين دستور بود كه فضاي روحي رواني منتخبين مجلس نهم آرامش پيدا كرد. ممنون.

آغاز بررسي بودجه در صحن علني مجلس(جرايد)

حالا چه عجله اي بود بابا... هنوز ده ماه تا پايان سال مونده، يه دو هفته تعطيل كنيد نماينده ها برن استراحت كنند.خيلي حقوق مادام العمر مي ديد، اينجور هم كار مي كشيد!؟

كشف يك بمب جاسازي شده در لباس زير(صراط)

اين يعني آدم براي آرمانش از همه چيزش مايه بذاره!

رويانيان: هواداران منتظر ناگفته‌هايم باشند(فارس)

هواداران: رويانيان افشا كن... بعدش يه كم حيا كن!

معاون تضمين كيفيت پارس خودرو گفت : نبايد پرايد 8 ميليون توماني را با تياناي 85 ميليون توماني مقايسه كرد ولي از نظر تست كرش، يك و نيم ستاره از زانتيا هم بالاتر است.(فارس)

صحيح است. من ميگم بايد پرايد رو با از اين طوقه ها كه بچه ها با چوب تو كوچه مي چرخونند مقايسه كنيم. اينجوري مزيت هاي پرايد به چشم مياد: پرايد بوق داره، اون نداره، پرايد شيشه اش بالا و پايين ميره، اون اصلا شيشه نداره...

رئيس اتحاديه كشوري بنكداران مواد غذايي از ابلاغ كاهش ده درصدي قيمت حبوبات از امروز خبر داد.(واحد مركزي خبرابلاغ)

بعد از افزايش چند درصدي؟!

وزير مسكن و شهرسازي: وام 75 ميليون توماني مسكن خبرنگاران تصويب شد(فارس)

جون مادرتون دست از سر خبرنگار جماعت برداريد... ما هنوز دنبال همون هديه رييس جمهور هستيم!

پاسخ به يك سوال مهم: چرا ساكوزي راي نياورد؟(خبرنامه دانشجويان ايران)

يك جواب ساده: اصولا وقتي مردم به يكي راي ندهند راي نمي آورد ديگر.

آمار بازديدكنندگان نمايشگاه كتاب از 5 ميليون گذشت

انشاءالله آمار سرانه مطالعه هم از هفت دقيقه مي گذرد!

درصورت اعلام اشتباه "انصراف از دريافت يارانه" به بانك مراجعه كنيد(ايسنا)

در صورت اعلام اجباري "انصراف از دريافت يارانه" به كجا مراجعه كنيم؟!

جهرمي: احمدي‎نژاد مي‌‎ترسد دست اطرافيانش رو شود!(پنجره)

ولي معلومه كه شما خيال خيلي راحته! چون با وجود صدور قرار مجرميت درصد فراواني مصاحبه‌هات خيلي بالا رفته!

احمدي مقدم: دستوري براي برخورد با قليان‌ها داده نشده است(ايسنا)

آفرين سردار... اينجوري براي همه بهتره!

دادستان كل كشور: عده‌اي در اوضاع گراني سوء استفاده مي‌كنند(ايسنا)

چه عده بدي! بي تربيت ها... مگه پسر خوب از گراني سوءاستفاده ميكنه... بريد حسن استفاده كنيد، ناخن هاتون رو هم بگيريد!

كاظم جلالي: مواضع باهنر شخصي است و ربطي به فراكسيون رهروان ولايت ندارد( خبرآنلاين)

بعد فراكسيون رهروان ولايت احتمالا ربطي به آقاي لاريجاني و انتخاب رييس مجلس دارد يا خير؟

برادر زن جاسبي از دانشگاه آزاد رفت(آنا)

صحيح ترش اين است كه بگوييم: «دانشگاه آزاد از برادر زن جاسبي رفت». بالاخره بايد احترام پيش كسوتي رو داشته باشيم ديگه!

احمدي‌نژاد: قديمي‌ها خيلي بهتر جمعيت را زياد مي‌كردند(فارس)

قديمي ها خيلي كارهاي ديگر هم مي كردند حالا لازم است شما همه اش را پشت ميكروفن بفرماييد. لااقل بگوييد در محل سخنراني هاي شما بزنند: +16!

عضو كميسيون مبارزه با فساد اقتصادي: منتظر تخلفات بزرگ بانكي ديگر هم هستيم!(پنجره)

ببين اين مه آفريد خسروي چطور پرروتون كرده... آقا مگه به اين سادگي هاست؟ حداقل يكي دوسال طول ميكشه... انتظاراتي داريد ها!

علي لاريجاني: مجلس از شكايتش از بهروز مرادي گذشت كرده است(فارس)

اِ... چرا؟ چه معني داره يكي از دولتي ها بياد تو مجلس و در برابر كتك نماينده ها مقاومت كنه؟ بي ادب!

انتقاد از افرادي كه در جبهه متحد سهميه داشته و اكنون فراكسيون مستقل ايجاد كرده اند(كيهان)

آقا از اين حرفها نزنيد... چرا وحدت شكني ميكنيد... به چه حقيه به جبهه متحد چپ نگاه مي كنيد؟!

وزير نفت: قيمت بنزين حتماً گران مي‌شود‌(فارس)

خدا رو شكر، خيالم راحت شد.

دسته ها : سياسي - طنز
شنبه سیم 2 1391 12:34

 

 

دسته ها : عكس
شنبه سیم 2 1391 12:31

سياسي

 

چند روز قبل از انتخابات دور نخست مجلس نهم بود كه حجت الاسلام و المسلمين دكتر مرتضي آقاتهراني در ميان جمع پرشوري از جوانان انقلابي جبهه پايداري حاضر شد. سخنان دلنشين و پرطنين او بر دل‌ها مي‏‌نشست. آقاتهراني از ماجراهاي مدرسه حقاني گفت و اختلافات آن زمان مدرسه بر سر پايداري و يا اغماض در قبال شريعتي و از خاطرات نگفته‌اش با شهيد مصطفي رداني‏ پور. مي‏ گفت بحث‌ها همان بحث‌هاي چندين سال پيش است و هر بار امتحان‏ ها تكرار مي‏‌شود، اين سنت الهي است،‌مي‌گفت پايداري بر اصول را با هيچ چيز عوض نكنيد. متن سخنراني را به نقل از نشريه "اصولگرا" در ادامه مي‏ خوانيد:

... ما با مرحوم شهيد مصطفي رداني هم‌محله‌اي بوديم. آقامصطفي يكسال بعد از بنده طلبه شد. وقتي آقامصطفي به مدرسه حقاني آمد، خيلي زبر و زرنگ و آتشي بود. توي اصفهان معمولاً بعد از نماز توي مساجد جلسه مي‌گذاشت و به بهانه تعليم قرآن و نهج‌البلاغه حرف‌هاي سياسي هم مي‌زد و به من هم مي‌گفت بيا. من هم يك مقدار تند حرف مي‌زدم. يك بار گفتند شما را مي‌گيرند و فرار كرديم. البته در مدرسه حقاني هر شب فراري بوديم، چون مي‌ريختند توي مدرسه و قربة الي الله از دَم تا دُم، همه را مي‌زدند! اين‌كه مي‌خواستند چه كسي را ببرند، بحث بعدي بود، اما كتك را همه مي‌خوردند، هفته‌اي يكي دو بار يا نهايتاً دو هفته يك بار مأموران توي مدرسه حقاني مي‌ريختند. من تقريباً همه مسافرخانه‌هاي قم را بلد بودم، چون هر شب به يك بهانه‌اي مي‌رفتيم آنجا بخوابيم كه فردا بتوانيم برويم سر درس، چون مي‌زدند. خدا رحمت كند دوستاني را كه به‌جاي من كتك خوردند! دوران چهار سال مدرسه حقاني خيلي دوران خوبي بود.

فتنه‎ها تكرار مي‎شود

بعد از چهار سال در مدرسه حقاني اضطراب‌هايي شبيه به حالا در مدرسه حقاني پيش آمد. اين‌كه خداي متعال مي‌فرمايد فتنه‌ها تكرار مي‌شوند، واقعاً همين‌طور است. در آن موقع افكار روشنفكرانه‌اي مطرح شده بود. جناب آقاي شريعتي نظراتي داشتند، سخنراني‌هايشان در حسينيه ارشاد شروع شده بود. آنجا را مرحوم آقاي مطهري درست كردند و بعد آرام‌آرام افتاد دست دكتر شريعتي. كتاب اسلام‌شناسي ايشان درآمد و بعضي از مباحث زيربنايي اسلام مطرح شد، منتهي درست مطرح نشد و در واقع انكار معاد بود. يك عبارتش را نقل مي‌كنم، دقت كنيد. مي‌گويد: «دنيا و آخرت نه اين‌كه دو مكان جغرافيايي خاص باشد كه تا زنده‌ايم دنيا و وقتي مرديم آخرت، نه! بلكه دو بينش است. اگر كار را براي خودت بكني، دنياست، اگر براي ديگري بكني، آخرت». آقاي شريعتي نه، هر كسي ديگري هم كه بگويد؛ آيا دنيا و آخرت يعني اين؟ اين انكار آخرت است و اگر كسي هم چنين چيزي بگويد، مسلمان نيست. گاهي اوقات با هم تعارف مي‌كنيم كه آقا! ايشان انقلابي است. انقلابي باشد، اينجا را اشتباه گفته، اشتباهش هم خيلي رك و روان و روشن است. چرا بيخودي بگوييم نه؟

امام گفتند چرا كلمه اعليحضرت را حذف كرديد

مي‌دانم بعضي از شماها كار خبرنگاري مي‌كنيد. مي‌خواهم نكته‌اي را بگويم كه توجه و دقت داشته باشيد. زياد برايتان پيش مي‌آيد. خدا رحمت كند امام «اعلي الله مقامه» را. آقاي سيدحميد روحاني مي‌گويد كتاب نهضت امام‌خميني را قبل از چاپ بردم خدمت امام، چون درباره ايشان بود و بايد قبل از چاپ مي‌ديدند. در آنجا تلگرافي را كه امام به شاه زده بودند، نقل كرده و كلمه اعليحضرت را از اول نامه حذف كرده بودم، چون فكر مي‌كردم چنين لقبي از طرف امام چاپ نشود بهتر است. امام نگاهي انداختند و همين‌كه به اين نامه رسيدند، زيرش خط كشيدند و گفتند:«من نوشته بودم اعليحضرت. چرا حذف كردي؟!» اين حرف مال كِي است؟ بعد از انقلاب كه شاه رفته و داغان شده و ديگر نامي از او نمانده و اگر روزگاري حتي با شاه خوب هم بوده‌ايم، حالا بايد مخفي كنيم كه كسي نفهمد. فرمودند:«در نقل وقايع تاريخي، حبّ و بغض نبايد دخالت كند، چون مرا دوست داري اين را حذف مي‌كني؟ من نوشته بودم اعليحضرت. بيخود حذف كردي! انتقاد داشتي، توي پاورقي مي‌نوشتي يا به خودم مي‌‌گفتي».

حضرت آيت‌الله مظاهري مي‌خواستند كتابي را چاپ كنند، فرموده بودند فلاني ببينند، بعد چاپ شود. اين اولين كتابي بود كه من بررسي كردم. تفسير سوره ياسين بود. ايشان نوشته بودند ستارگان در آسمان اول هستند. من با كمال احترام نوشتم كه اينجا اشتباه كرده‌اند. نص صريح قرآن اين است كه ماه و سيارات و ستاره‌ها در آسمان دنيا هستند. قرآن مي‌فرمايد: «زَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ»(1). آسمان دنيا را با اين چراغ‌ها روشن كرديم. آيه را هم آوردم و كتاب را خدمتشان بردم و گفتم:«حاج‌آقا! همه‌اش خوب است، اما در يك جا يك اشكالي كرده‌ام». نگاه كردند و گفتند: «باريكلا! طوري نيست. نقد بزن، ولي معلوم باشد كه مال توست».

حضرت امام هم فرمودند: «براي چه حذف كردي؟» خداي متعال وقتي حضرت موسي(ع) را براي هدايت هامان و فرعون فرستاد، فرمود: «فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّيِّنًا»(2): با زبان نرم با او حرف بزنيد. «لَّعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى»، شايد متذكر بشود يا بترسد. اين اولين نامه من بود به شاه. از همان اول كه نمي‌شود به او گفت اي مستكبر! اي طغيانگر! اولش بايد ادبي و احترامي و بعد هم نصيحتي بكنيم، بلكه ان‌شاءالله جا بيفتد. وقتي يقين كردم آدم درستي نيست و در برابر احكام الهي ايستاد، من هم توي روي او ايستادم. الان در نامه امام كلمه اعليحضرت اضافه شده است. صدق و صداقت و راستي و انصاف امر بسيار مهمي است.

به پورمحمدي گفتم دعوا همان دعواي مدرسه حقاني است

من روي نقد مشكل و مسئله‌اي ندارم، ولي منصفانه نقد كنيم. چيزي را كه نمي‌دانيم، درباره‌اش حرف نزنيم، مي‌دانيم؛ همان را بگوييم. آقا! اگر اين جوري بگوييم رأي مي‌آورد، خب! بياورد. ما بايد تكليف‌مدار باشيم و به وظيفه عمل كنيم. چند وقت پيش در فتنه جلسه‌‏اي با آقاي پورمحمدي داشتم. گفت: «فكر مي‌كني ريشه همه اين قضايا چيست؟» گفتم: «ريشه‌ همه‌‏اش دعواي 30، 35 سال پيشِ من و تو در مدرسه حقاني است. هنوز همان دعواهاست».

يادم هست در مدرسه حقاني بين طلبه‌‏ها سر دكتر شريعتي حسابي دعوا شد. يك عده مي‌گفتند انقلابي است و در ميان اساتيد دانشگاه انقلابي‌تر از ايشان نداريم. يك عده هم مي‌گفتند بايد اين اسلام‌شناسي را نقد كرد. الان هم همين است، فقط شكلش عوض شده. ديروز بني‌صدر بود، پريروز يك نفر ديگر. حتي دولت نهم، دولت هشتم، عقب‌تر برويد، جلوتر بياييد، هر جا را كه نگاه كنيد فتنه‌هاي مختلفي كه به وجود آمدند، همين‌طور است و لحظه به لحظه هم پيچيده‌تر مي‌شوند. طبيعي هم هست، چون هر چه آدم امتحانات سخت‌تري را قبول شود، امتحان بعدي سخت‌تر و سئوالات پيچيده‌تر مي‌شوند. الان بايد معادله يك مجهولي حل كنيم، دفعه بعد معادله دو مجهولي خواهد شد. رهايمان كه نمي‌كنند.

آقا مصطفي رداني پور و ميثمي با هم اخراج شدند

در آنجا خدا رحمت كند مرحوم آقامصطفي رداني پور و مرحوم ميثمي بودند. بالاخره مدرسه به اين نتيجه رسيد كه شش نفر از اين طرفي‌ها و شش نفر از آن طرفي‌ها را كه خيلي داغ هستند، بيرون كند و مدرسه محل درس است. وقتي بنا شد بچه‌ها را بيرون كنند تا مدرسه آرام بگيرد، 18 نفر نامه خدمت شهيد قدوسي نوشتند كه اگر اينها بيرون بروند، ما هم مي‌رويم و شدند 24 نفر. مدرسه هم كوتاه نيامد و اينها بيرون رفتند و خدا حفظ كند آيت‌الله مصباح را. اينها بيشترشان زير نظر ايشان درس خواندند تا وقتي كه جنگ پيش آمد و آقامصطفي رفت كردستان.

طلبه بود، لمعه مي‌خواند و جزو آن 18 نفري بود كه امضا كرد كه اگر اينها بروند، ما هم مي‌رويم. حرفشان اين بود كه دارد از روشنفكري حمايت مي‌شود كه اشتباه مي‌كند. آقامصطفي همراه اين گروه از مدرسه بيرون آمد و بعد هم رفت كردستان، بعد هم فرماندهي ياسوج را بعد از شهيد ميثمي گرفت و بعد هم رفت جنوب. اولين عملياتش دارخوين بود. فوق‌العاده هم درخشيد و در لشكر امام حسين(ع) خيلي جا پيدا كرد.

آقا مصطفي طلبه خوش‌فكري بود كه هرگز حاضر نشد با اصول بازي كند

طلبه خوش‌فكري بود كه هرگز حاضر نشد با اصول بازي كند. اگر خودتان هم روي اصول لغزيديد، بگوييد لغزيدم. اصول را خراب نكنيد. با هيچ‌كس نبايد روي اصول معامله كرد. در اينجا خيلي خاطره دارم، منتهي زود رد شدم.

آقامصطفي «رحمه‌الله‌عليه» بعد از عمليات محرم خيلي ضربه خورد، چون فرماندهي عمليات درست عمل نكرد و آقامصطفي زخمي شد و برگشت و ديد 300 تا از بچه‌هاي لشگر امام‌ حسين(ع) شهيد شده‌اند و اين خيلي برايش سخت بود كه چرا درايت به خرج داده نشد. استعفانامه‌اش را نوشت كه ديگر نمي‌خواهم در سپاه باشم و مي‌خواهم به عنوان يك بسيجي عمل كنم. بعد از عمليات محرم آمد قم. در حوزه يك كاري كرد و آن اين بود كه هر چند وقت يك بار به بهانه‌هاي مختلف فرماندهان را برمي‌داشت مي‌آورد قم به ديدن آقايان علما، از جمله آيت‌الله بهاءالديني. بعد از هر عملياتي دو سه تا اتوبوس فرماندهان و بچه‌هاي جبهه را جمع مي‌كرد مي‌آورد ديدن آيت‌الله بهاءالديني، آيت‌الله بهجت و آيت‌الله مشكيني. هم آقايان متوجه مي‌شدند چي به چي است، چون خبر را از صاحب خبر مي‌شنيدند، هم براي بچه‌ها خوب بود. بين حوزه و جبهه پل زد. بعضي از آقايان نمي‌توانستند به جبهه بروند. مثلاً مرحوم آيت‌الله بهجت در سني نبودند كه بتوانند بروند و آقامصطفي جبهه را مي‌كشاند اينجا. خيلي خوش‌فكر بود و مي‌فهميد چه كار مي‌كند. هدف داشت. موقعي هم كه برمي‌گشت، به فرماندهان و بقيه مي‌گفت بروند شهرهايشان و زن و بچه‌هايشان را ببينند. ماشين‌ها را خالي برنمي‌گرداند، بلكه آنها را پر از طلبه مي‌كرد و مي‌برد جبهه. از پسِ بچه‌ها هم برمي‌آمد و مي‌رفتند.

به شهيد بهشتي گفتند كه جواب تخريب ها را بدهيد

بعد از عمليات محرم ديدم خيلي به هم ريخته. به من گفت برويم جبهه. در آنجا جا به جاي عمليات را به من نشان داد و گفت علت اين‌كه مي‌گويم اشتباه شده اينهاست. در راه كه مي‌آمديم، آرام‌آرام با من بحثش شد. شهيد بهشتي به شهادت رسيده بودند و بني‌صدر هم حسابي كثافتكاري كرده بود و ديگر همه از بني‌صدر و روشنفكرها بدشان مي‌آمد. بچه دانشگاهي و روشنفكري نبود كه به شهيد بهشتي توهين نكند. حتي در خانواده‌ها هم همين‌طور بود. خود شهيد بهشتي هم نمي‌توانست دفاع كند، چون خدمت امام كه مي‌رفتند، امام امر به سكوت كرده بودند. او(بني‏ صدر) هم دهانش باز بود و توي روزنامه‌ انقلاب اسلامي هر چه دلش مي‌خواست مي‌نوشت و از آن طرف هم مجاهدين خلق دنباله‌دار كار بودند. همين‌طور لحظه به لحظه مرحوم شهيد بهشتي كيلومترها مي‌رفت پايين. خيلي خراب شد. كاري هم نمي‌شد بكنيم. صحبت‌هاي آقا را در آن موقع بخوانيد. هيچ ردي از اين چيزها در آن نيست، چون امام از آنها خواسته بودند كه ساكت باشند و حرف امام به عنوان حرف ولي، برايشان تمام بود. هيچ حرفي نمي‌زدند.

يكي از دوستان مي‌گفت ساعت 12 شب رفتم دفتر مرحوم شهيد بهشتي و ديدم دارد كار مي‌كند. گفتم بلند شو!! همه دارند مي‌گويند مرگ بر بهشتي! تو اينجا نشستي و داري كار مي‌كني؟! آن موقع رئيس ديوان عالي كشور بود. گفت شهيد بهشتي سرش را بالا كرد و گفت: «إِنَّ اللَّهَ يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا»(3)، خدا خودش از بنده‌اش دفاع مي‌كند. بگذار به كارم برسم. خيلي مرد بزرگي بود. نه اين‌كه ما سر داستان شريعتي از مدرسه حقاني آمده بوديم بيرون، نظر مبارك مرحوم شهيد بهشتي اين بود كه شما تند عمل مي‌كنيد. يك كمي آرام‌تر باشيد. الان من قبول دارم كه ما تند عمل مي‌كنيم. حالا تصور كنيد كه شهيد بهشتي به شهادت رسيده و فرداي آن شب هم امام صحبت كرده‌اند: بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم آن‌قدر كه مظلوميتش مرا آزار داد، شهادتش مرا نيازرد. همه چيز ريخت به هم و در يك لحظه، شهيد بهشتي جايگاه خودش را پيدا كرد. «إِنَّ اللَّهَ يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا»، دفاع خدا عجيب است. بهشتي رفت بالا. هر كسي كه اشتباه كرده بود، به فكر جبران بود، اما جبران نمي‌شد كرد. ايشان رفت.

مصطفي گفت نبايد آنقدر تند مي رفتيم

بعد از عمليات محرم كه رفتم جبهه، با آقامصطفي بحث شد. ضمن بحث آقامصطفي گفت آن موقع كه مدرسه حقاني مي‌رفتيم، فكر مي‌كنم نبايد آن‌قدر تند مي‌رفتيم. گفتم: «نه، سر مسائل اعتقادي نبايد كوتاه آمد. بگذار كارمان را بكنيم. هر كسي هم وظيفه‌اي دارد خودش مي‌داند». در اين بحث‌ها بگومگو مي‌كرديم و يك‏مرتبه ديديم بحث تند شد. ما رفيق بوديم. توي مدرسه حقاني جوان و طلبه بوديم و سر بحث‌ها ممكن بود كتك‌كاري هم بكنيم. مثل شماها كه ممكن است دعوا هم بكنيد. البته نمي‌خواهم بگويم اين راهش است، راهش بحث و مناظره‌ و مباحثه است. آن موقع با همديگر تند شديم. به راننده گفت بزن كنار. زد كنار و رفت پايين و گفت: «مرتضي! بيا پايين». مرا كشيد كنار و گفت: «بيا با هم بحث نكنيم». پرسيدم: «چرا؟» من با مصطفي خيلي محرم بودم. هنوز هم ديدن پدر و مادرش مي‌روم. جواب داد: «اينهايي كه محافظ من هستند، از دار و دسته سيد مهدي هاشمي هستند. نه من را مي‌خواهند نه تو را. پي بهانه مي‌گردند كه يكي از ما را بزنند». ديگر بحث نكرديم. رفتيم جبهه و گشتيم و من برگشتم حوزه.

بعد از چندي آقامصطفي شهيد شد. من آن موقع مكاسب مي‌خواندم. سر درس مكاسب با يكي از دوستان بحث مي‌كردم، شب خواب مصطفي را ديدم و گفت:«برويم با هم بگرديم؟» پدرم يك موتور استارتي داشتند كه موتور خوبي بود. هميشه هم به من موتورشان را مي‌دادند، چون موتورسواري‌ام خوب بود اما احتياط هم مي‌كردم و يك داداش داشتم كه شهيد شد ـ‌خدا رحمتش كندـ او از اين موتور پرشي‌ها سوار مي‌شد و آقاجان موتور را به او نمي‌داد. رفقا كه مي‌آمدند گاهي مي‌گفتند برويم بگرديم، من موتور پدرم را برمي‌داشتم. آقامصطفي مثل سابق آمد و گفت موتور را برمي‌داري برويم بچرخيم؟

مصطفي گفت: جاي ميثمي خوب است، اما يك درجه از من بالاتر است

نشست پشت من و رفتيم، پرسيدم: «مصطفي! آنجا كه هستي حالت خوب است؟» مي‌دانستم شهيد شده. گفت: «آره». گفتم: «آقارحمت كجاست؟» گفت: «جاي او هم خوب است». آقاي ميثمي و آقامصطفي هم‌مباحثه بودند. من يك سال زودتر رفته بودم و كلاسمان فرق مي‌كرد، اما رفاقتمان توي مدرسه بود. گفت: «آقارحمت خوب است، اما يك درجه از من بالاتر است». از خواب پريدم. آمدم سر درس و به هم‌مباحثه‌اي خودم خوابم را گفتم. گفت: «به خاطر اين است كه آقامصطفي زن نگرفت، آقارحمت زن داشت!» گفتم: «آقامصطفي زن داشت، خودم براي پاتختي‌اش از طلبه‌ها پول گرفتم». آقامصطفي عروسي كه كرد، شبش كت و شلوار دامادي‌اش را داد به برادرش، گفت ببر بده دربِ خانه فلان پاسدار، فردا شب عروسي‌اش است، بپوشد. خيلي بچه عجيبي بود. خدا بيامرزدش. گفت: «شايد به خاطر اين است كه آقامصطفي معمم نبود، آقارحمت عمامه داشت»! گفتم: «آقامصطفي هم عمامه داشت». گفتم: «باشد حالا!» يك وقت‌ها كه آدم مي‌خواهد بحث را ببندد و كوتاه بيايد مي‌گويد باشد.

تمام شد، فردا شب دومرتبه آقامصطفي آمد به خوابم و گفت:«دوباره برويم با موتور بگرديم؟» گفتم: «آره». موتور را برداشتيم و دو تايي راه افتاديم گفتم: «مصطفي! ديشب تو را توي خواب ديدم و گفتي آقارحمت يك درجه بالاتر است، ولي نگفتي چرا؟» گفت: «يادت هست از ماشين آمديم پايين؟» گفتم: «آره». گفت: «من پشيمان شدم، رحمت پشيمان نشد». مزدش را به او دادند، به من ندادند. گفت: «چرا با من بحث نكردي؟» گفتم: «خودت نگذاشتي. گفتي برويم پايين؛ راننده‌مان فلان‌ طور است.» گفت: «آره، قول دادي با من بحث كني، ولي نكردي».

دوستان! مباني فكري‌تان را درست ببنديد. خيلي از اختلافات روبنايي كه مي‌بينيد، زيربنايش اختلاف است. اختلافات سطحي حل مي‌شوند و طوري نيست. اختلاف سليقه زود تمام مي‌شود، اما اگر مبنايي باشد، نمي‌شود. امروز يك جور بروز مي‌كند، فردا يك جور ديگر. خلاصه آخرش مي‌زند بيرون و اين‌جوري نمي‌ماند. واقعاً درباره مباني اسلام كار كنيد و بدانيد كه سياست بخشي و پاره‌اي از دين است، پس بايد در آن تمام آداب دين مراعات شود. توي بازار، طرف ربا مي‌خورد، مي‌گوييم آن ملعونِ فلان فلان شده، اما اگر توي سياست كسي اين كار را بكند، هيچي نمي‌گوييم، درحالي كه هيچ فرقي نمي‌كند.

رباخوارِ بازار يا فاحشه‌‏ي كنار خيابان يا آن كسي كه در سياست يا رياست، فحشايي مرتكب مي‌شود، به اعتقاد من هيچ فرقي نمي‌كند، چون هر سه تا دارند حكم خدا را زير پا مي‌گذارند. امام «رحمه‌الله‌عليه» مي‌فرمايد من اگر زنده بمانم نمي‌گذارم حتي يكي از احكام خدا زير پا بماند. همه احكام خدا بايد اجرا شوند و پاي اين قضيه مي‌ايستم. اين يعني چه؟ نه فقط در بعد احكام فردي. چه فرقي مي‌كند كه نمازم را نخوانم يا با رانت‌خواري و ويژه‌خواري به اسم نظام، مجلس و دولت را به انحراف بكشانم و بعد هم هزار جور ادعا كنم؟ چه فرقي بين اينهاست. «نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ»(4) كه نمي‌شود بود.پذيرفتي، همه را بايد قبول كني. نپذيرفتي، نپذير، پاشو برو. بيخود خراب نكن. آيا ما براي سياستمان بايد دستمان را جلوي غربي‌ها دراز كنيم يا نكنيم؟

بعضي‌ها عقيده‌شان اين است كه بايد برويم درِ خانه آقاي اوباما. نماز هم مي‌خوانند. اول انقلاب مشكل اصلي ملي‌گراها، نهضت آزادي‌ها و ليبرال‌ها چه بود؟ مسئله جدي اين است كه يك كسي چه جوري فكر مي‌كند. امروز دوران دست محمدعلي رجايي است، فردا محمود احمدي‌نژاد، پريروز اكبر هاشمي رفسنجاني، اسامي عوض مي‌شوند، اين‌كه چيزي نيست. مي‌آيند و امتحاناتشان را مي‌دهند يا ان‌شاءالله مي‌روند بهشت يا خداي نكرده گير مي‌كنند، اما مسئله جدي چيز ديگري است.

اين آقا بر چه مبنايي فرمان مي‌راند يا نمي‌راند. چرا بايد حرف او را بشنوم؟ مگر او كيست؟ از كجا تا كجاي حرفش را بشنوم؟ ممكن است الان بايد بشنوم، يك ساعت ديگر نبايد بشنوم. اين وقت كي و كجاست؟ چطور است كه تا آقا حكم رياست جمهوري را تنفيذ نكرده‌اند، اين آقاي احمدي‌نژاد عين من است، ولي وقتي نوشت، رياست جمهوري عينيت پيدا مي‌كند؟ اين چيست؟ از كجا مي‌آيد؟ ممكن است بعضي‌ها بپرسند با يك كلمه نوشتن؟ بله، دو تا نامحرم هم با يك كلمه گفتن به هم محرم مي‌شوند. مگر پدر و مادرت بيشتر از يك كلمه گفتند؟ گفتند قَبِلْتُ: قبول كردم، خلاص! يك لا اله الا الله مي‌گويي، مي‌شوي مسلمان، همين را انكار كني، مي‌شوي مرتد. گاهي اوقات فكر مي‌كنيم اين الفاظ معنا ندارند يا مهم نيستند. بنويس آقا! يك وقت اين جور كارها را نكنيد. از كسي مي‌خواهيد دفاع كنيد، مواظب باشيد محبتتان به او باعث نشود جانب انصاف را رعايت نكنيد. از كسي ناراحت مي‌شويد، ناراحتي از او شما را دمدمي نكند. مباني كار را درست ببنديد، آن‌طور كه خدا مي‌خواهد برويد جلو. بايد ببينيم چه‌جوري گفته‌اند، همان جور عمل كنيم. طرف اگر خودش پيغمبر است كه مي‌داند، اگر نيست بايد از پيغمبر و امام بگيرد. براي همين مي‌بيني 50 يا 70 سال زحمت مي‌كشند تا چيزي را به دست مي‌آورند. در سياست هم عين همين است. آيا كسي كه مي‌خواهد رأي بياورد بايد از هر راهي وارد شود؟ نه. بايد از راه درست آمد.

حضرت آيت‌الله مصباح گفتند بين اصولگراها، جبهه پايداري‌ها را درست‌تر مي‌بينم. آن وقت طرف مي‌آيد مي‌گويد فلاني گرين‌كارت دارد، خب! دارد. مي‌خواهي چه كارش كني؟ آيا دعوا سر اين است؟ اصلا محل دعوا اينجاست؟ داري مردم را از دعوا منحرف مي‌كني. چرا كسي كه آقا درباره‌اش مي‌گويد اسلام‌شناس است و بعد از شهيد مطهري و علامه طباطبايي، الان چشمم به وجود مبارك ايشان روشن است و جاي خالي آنها را ايشان پر كرده است، نظرشان درباره جبهه پايداري اين است؟ آن وقت ما مي‌آييم و حرف‌هايي مي‌زنيم كه اينها گم بشود. دعوا اين چيزهايي است كه دارند مي‌گويند؟ عين امريكايي‌ها. يادتان هست روز 9 دي كه راه‌پيمايي كرديد، چه گفتند؟ من يادم است. امريكايي‌ها گفتند يكي يك ساندويچ و سانديس دادند، اينها آمدند بخورند و بروند. فكر مي‌كنند همه مثل خودشان احمقند! براي يك ساندويچ، جمعيت ميليوني توي تهران راه مي‌افتد؟ مردمِ خودتان اين حرف را باور مي‌كنند؟ اين‌جور نيست. باور كنيد امريكايي‌ها اين‌جوري نيستند. مي‌فهمند. مگر مي‌شود باور كنند كه ميليون‌ها نفر براي سانديس آمده‌اند؟ خودشان حالا آمده‌اند براي وال‌استريت. چرا به اينها ساندويچ نمي‌دهند بخورند و بروند؟{خنده حضار} چرا نمي‌دهيد؟ شماها كه خيلي ساندويچ و نوشابه داريد. نمي‌فهمند.

اين دوستان هم خودشان مي‌فهمند كه دارند چه مي‌گويند و مي‌دانند موضوع از اين قرار نيست. دوستان واقعاً به عنوان يك طلبه به شما تأكيد مي‌كنم مباني سياست را بدانيد. آن چيزي كه ركن ركين انقلاب اسلامي و نظام ما را تشكيل مي‌دهد، ولايت‌فقيه است. ولايت است. اگر ولايت خدشه‌دار شد و مشكل پيدا كرد، ديگر نمي‌شود كاري كرد. الان مردم آمده‌اند. وقتي مردم بيايند، او موظف است بايستد و مي‌ايستد. هر بيعت شما با مقام ولايت معنا دارد. آقا را مي‌كشد وسط معركه، بنابراين هر چه به ايشان مي‌گويند شِعب ابي‌طالب است، مي‌گويد نيست، خيبر است، بدر است. مي‌ايستد، بايد بايستد. حالا اگر خداي نكرده رسيد به شرايط امام علي چه كار بايد بكند؟ كاري نمي‌تواند بكند. كسي را ندارد. بنابراين بودنِ تك‌تك ما در اين مسئله دخالت دارد. اين را دست‌كم نگيريد. ممكن است خيلي‌ها نيايند. شايد حس مي‌كنند وظيفه ندارند، ولي مني كه تشخيص مي‌دهم بايد محكم بايستم.

امام گفتند رياست جمهوري چيزي نيست برويد مجلس را بگيريد

من اين را دو بار از حضرت آقا شنيده‌ام. يك بار در جلسه خصوصي و يك بار هم در جلسه عمومي. ايشان فرمودند، ما وقتي خدمت امام رفتيم كه شهيد بهشتي را به عنوان رئيس‌جمهور معرفي كنيم، امام فرمودند رياست‌جمهوري چيزي نيست، برويد مجلس را بگيريد. اگر شما افراد درستي را در مجلس بياوريد، اينها رئيس‌جمهور را بالا مي‌برند و پايين مي‌آورند. فرمان تك‌تك وزرا دست اينهاست. اگر اينها اهل معامله بشوند، براي تك‌تك وزرا مشكل درست مي‌كنند و آنها كاري نمي‌توانند بكنند. اينها بايد آدم‌هاي درستي باشند. آقا چقدر فرمودند تعامل كنيد، با هم بسازيد، چقدر تحقق پيدا مي‌كرد؟ چرا نمي‌شد؟ مشكل كجاست؟

من فكر مي‌كنم ان‌شاءالله در آينده اگر بتوانيم دوستان خوبي را معرفي كنيم و به دوستان خوبي رأي بدهيم، خيلي كارها مي‌شود كرد. دوستان! خيلي كارها شده، خيلي شهيد داده‌ايم. كسي مثل امام، نفسش در اين كشور بوده، خدا را شكر. ديگران به خدا چنين كساني را ندارند. اساتيد امريكا به خود من درباره آقا مي‌گفتند ايشان خيلي باهوش است. موجود عجيبي است. مال اين است كه ولايت عظمي حمايتش مي‌كند. شك ندارم.

آيت الله بهجت گفتند : ولايت حاج‌آقا روح‌الله است كه اينها را مي‌كشاند

يكبار خدمت آيت الله بهجت روز بعد از 22 بهمن رسيدم. پرسيدند: «خيلي آمده بودند؟» گفتم: «بله». فرمودند: «فكر مي‌كني همه اينهايي كه آمده بودند، انقلاب را قبول دارند؟» گفتم: «نه». واقعاً همين‌طور است. فرمودند يعني همه اينها آقاي خميني را قبول دارند؟ گفتم: «نه». گفتند: «پس چرا مي‌آيند؟» گفتم: «نمي‌دانم». گفتند: «ولايت حاج‌آقا روح‌الله است كه اينها را مي‌كشاند». وقتي مي‌گويد بريزيد بيرون، مي‌ريزند بيرون. خودشان هم نمي‌دانند چرا.

سئوال: كساني كه ديروز آقا حمايتشان مي‌كرد و امروز همان آقا ساكت است، دل مردم ديروز و امروز با آنها يكي نيست. چرا؟ ولايت! دارد جهت‌گيري مي‌كند. من كاملاً دقت كرده‌ام. هر چيزي كه توجه و نظر ايشان هست، جلو مي‌رود، هر كاري را كه نظر ايشان نيست، هي بايد زور بزنيم. اول از همه كه مي‌خواهيد كاري كنيد، برويد چك كنيد و ببينيد چقدر دل ولايت‌فقيه با اين كار هست يا نيست. اين را دست‌كم نگيريد.

خلاصه ولايتمداري كارها را خيلي زود جلو مي‌برد. اين را از دست ندهيد. در سياست اسلامي، ولايت جا دارد و اصلاً ولايت است كه مشروعيت مي‌دهد. رها كنيد كه عده‌اي مي‌گويند قانون اساسي چنين و چنان، انگار كه قانون اساسي از آسمان آمده. اعتبار قانون اساسي به امضاي ولايت است. شايد اميد دارند يك‌جوري عوض بشود و اصل 110 را حذف كنند. طوري نيست. ممكن است بعضي‌ها هم دو روزي اين شكلي فكر كنند.

اگر توهين كردند شما توهين نكنيد

پيشنهاد من به‌طور جدي در اين انتخابات اين است كه اخلاقي برخورد كنيم. توهين نكنيم. اگر هم توهين كردند، جواب ندهيم. مثل كسي كه بد عمل مي‌كند، بد عمل نكنيم. دوستان! واقعاً! توي نوشته‌هايتان و كارهايي كه مي‌كنيد متخلق باشيد. بالاخره انحراف هست، طبيعي هم هست، اما اين نبايد جوري بشود كه خداي نكرده همه چيز بگوييم. آن چيزي را كه باعث هدايت و ارشاد مردم هست بگوييد. آن چيزي را كه يقين داريم و لازم است، با مراعات بيشتر بگوييد. طوري نمي‌شود. دل‌ها دست يكي ديگر است.

خواست به اين سمت مي‌آورد، نخواست نمي‌آورد. حساب كار دست خودش است. وقتي بايد به ما تبريك بگويند كه درست عمل كرده باشيم، نه وقتي كه پيروز شديم و رفتيم توي مجلس. اگر به وظيفه عمل كرده باشيم، بايد به ما تبريك بگويند، خواه برويم توي مجلس، خواه نرويم. اگر اين‌طور فكر نكنيم، پس امام حسين(ع) شكست خورده، پس نبايد به امام حسين(ع) تبريك گفت، بايد به يزيد تبريك گفت، چون برد. اين‌جور نيست. برنده كسي است كه دارد درست عمل مي‌كند. برنده كسي است كه كارش مورد رضايت خداي متعال است، ولي‌فقيه از كار او راضي است، نه كسي كه رأي بيشتر مي‌آورد و مي‌شود اول و يا دو تا صندلي بالاتر يا پايين‌تر مي‌نشيند. اينها چيزي نيست.

تقواي سياسي در بحث انتخابات، مخصوصاً دوستان جوان، واقعاً رعايت كنيد. از عزيزاني كه قلم به دست هم هستند، همين توقع را دارم. به عنوان يك بچه مسلمان تقواي سياسي را مراعات كنيد. بزرگان ما همين‌جور يادمان داده‌اند. ما هر چه از امام بلد شديم، همين است. از حضرت آقا هر چي ياد گرفتيم همين است. البته ممكن است وظايف يكسان نباشند. وظيفه من با شما فرق مي‌كند. ان‌شاءالله اميدوارم كار مورد نظر خداوند متعال باشد و خوب انجام بگيرد.

پي‌نوشت‌ها:
(1) قرآن كريم، سوره ملك، آيه 5.
(2) قرآن كريم، سوره طه، آيه 44.
(3) قرآن كريم، سوره حج، آيه 38.
(4) قرآن كريم، سوره نساء، آيه 150.

دسته ها : سياسي - عكس - روز
شنبه شانزدهم 2 1391 13:24

 

احدي نژاد در مجمع تشخيص

 

احدي نژاد در مجمع تشخيص

 

احدي نژاد در مجمع تشخيص

دسته ها : سياسي - عكس
شنبه دوم 2 1391 18:13